درباره نویسنده
آواز هستم. 25 ساله. دو ساله ازدواج کردم. میخواهم آنگونه روزانه هایم را بسازم که ردپای زندگی در جای جای دنیایم دیده شود. برای ردپای تک تک شما اینجا جا هست . پس اولین قدم را از همین لحظه بنگارید...
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسنده وبلاگ
  • آواز
کدهای اضافی کاربر




دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
رد پای زندگی
عنوان نداره
نویسنده: آواز - سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



وقتی من مرده خودم ام
نویسنده: آواز - چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۱

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



وقتی من قوی هستم
نویسنده: آواز - سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



نوروز 91
نویسنده: آواز - یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۱

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



یکی از روزهای اول سال 91
نویسنده: آواز - پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳٩۱

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



روزهای آخر سال 3
نویسنده: آواز - یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



یکی از این روزهای آخر سال
نویسنده: آواز - چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی


ادامه مطلب ...
ردپای شما ()



شما چطور؟؟
نویسنده: آواز - دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



قوزه بالا قوز(پول و احساس)
نویسنده: آواز - یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



ولنتاین خود را چگونه گذراندید؟؟؟ اچششش
نویسنده: آواز - چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



ولنتاینه؟؟؟
نویسنده: آواز - سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



این روزها
نویسنده: آواز - شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



اعتراف
نویسنده: آواز - شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی


ادامه مطلب ...
ردپای شما ()



آسمان هر کجا همین رنگ است
نویسنده: آواز - سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



روزانه ی روزانه !
نویسنده: آواز - یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی


ادامه مطلب ...
ردپای شما ()



این روزهای من
نویسنده: آواز - پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



امان از همسایه بد
نویسنده: آواز - دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



سفر زده و سرما خورده
نویسنده: آواز - سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



we R back
نویسنده: آواز - شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠

امروز برگشتیم . .

همه چی خیلی عالی بود

مرسی بابت همه کامنت ها و انرژی مثبت هااا . ای ول ای ول نیشخند

از سفرمون هم تو پست بعد و احتمالاَ رمزدار میگم !

 

پ.ن . قابل توجه اونی که پست قبل ما رمز نداشت و ادامه مطلب رو کلیک نکرده گفت "من که رمز ندارم" و همچنین اونی که پست رو خوند و کامنت گذاشت و بعد از اینکه پس از دو روز رمزی شد اومد نوشت "به من که رمز ندادی"  خندهخندهخنده آآآآی حال کردم با این سیستمتون نیشخند جیگریت جفتتون چشمک

ردپای شما ()



سفر
نویسنده: آواز - یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠

مدتی نیستم

داریم میریم سفر

دلم میخواد با دست پر برگردیم. و یه چمدون پر از خاطره خوش!
میشه یه کم انرژی مثبت؟؟ چشمک

ردپای شما ()



بیب بیب
نویسنده: آواز - چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠

چه آرامش نرمیه ، لبخنده روی لب از برگشتن یه دوست که گمش کرده بودی یهو . وقتی که میبینی حالش خوبه.... و شنیدن صدای بیب بیب چای ساز که میگه وقتشه ! وقت نوشیدن یه فنجون چای.

 

 

پ.ن. وقتی میفهمم "وقتشه" اکثراً کار سختی در انتظاره! اما این بیب بیب به استثناء ها میپیونده

ردپای شما ()



درهم برهم
نویسنده: آواز - دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠

دستام بوی پیاز و سیر میده . همینجور که الان دارم انگشتام رو رو کیبورد سر میدم به این فکر میکنم نکنه کیبورد هم بو بگیره ؟

میز جدید و با شلف های جدیدی که  بالاش زدیم رو دوست دارم. کتاب های اضافه رو جمع کردم و تنها کتابهایی که تو شلف مونده رمانهای عزیزمون و کتاب های شعره. اینها رو دوست دارم همیشه جلو چشم باشه. نمای  هال کوچکمون بهتر شده. دیگه باید یه لوستر بگیرم و پا دری و .... آخ که من عاشق خونه و وسایل خونم !

فکرم میپره یهو ! یهو میپره اینور اونور . به پست قبلم فکر میکنم . به هفته ی بعد ! به اینکه آیا جور میشه که من هم باهاش برم یا به خاطر مسائل مالی اون تنها بره بهتره ! میدونم که ازم نمیخواد که باهاش نرم . ولی دلم میخواد خودم تصمیم درست رو بگیرم !

****

به چای خوشرنگ زعفرونی کنار دستم زل میزنم . میخوام فکرم رو متمرکز کنم . متمرکز به اینکه چی بنویسم! ولی تو خوده چای غرق میشم و به اینکه من اصلاً اهل چای خوردن نیستم جز واسه صبحونه و ولی این چای خوردن هم به تصمیم های جدیدم اضافه شده تا بلکه تو طول روز کمی از رخوتم کم کنه و کم کم دم کردنی های دیگه رو جایگزینش کنم !

*************

نمیدونم چرا خانوادم همیشه از تغییراتی که من تو زندگیم میدم میترسن. حتی حالا. از تغییر شغل همسرم ! از تغییر محل زندگیمون . از تغییر روال زندگیمون . نه اینکه دخالت کنند ، نه اصلاً . نه اینکه مخالفت کنند نه ! فقط وقتی باهاشون مشورت میکنم بیش از حد جانب احتیاط رو رعایت میکنند و کمتر پیش میاد که کاملاً موافق باشند خنثی

و من این موضوع رو دوست ندارم . یه جورایی بعد از مشورت سرد میشم . یه جورایی احساس میکنم وقتی اون کار رو عملی کنیم ساپورت روحی نمیکنند ! البته این یه حسه ! بعضی وقتا تصمیم میگیرم دیگه باهاشون درمیون نزارم . ولی نمیشه ! بهش احتیاج دارم . به حرف زدن راجع به اون تصمیمات با یکی که کاملاً بهش اعتماد دارم...

******************

برای همسرم:

میدونی چیه ؟ میدونی که بعضی جمله ها حتی اگه تو ظاهر ساده باشه . حتی اگه به خیال خودت سافت ترین جمله ای باشه که میتونی بگی ولی باز میتونه به راحتی اثری مخرب بزاره ! همین خواستم که بدونی ! حتی با وجود اینکه خواننده اینجا نیستی !

******************

پ.ن. اسم ! اسم

پ.ن. بنویسم ازش؟ ننویسم ازش؟؟

پ.ن. چای !!

ردپای شما ()



تنهایی وبلاگی
نویسنده: آواز - شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠

 

وبلاگ قبلیم رو میخونم ...

اونموقع ها که شاغل بودم

اونموقع ها که بی تاب دوری "آشنا" بودم

اونموقع ها که برای ورق خوردن سرنوشتم مضطرب بودم

وقتی میخونم نوشته هام رو دوسشون دارم . خودم رو دوست دارم و تمام نظراتی که دوستام دادن رو خیلی دوست دارم

چقدر اونموقع همه چیز فرق میکرد !

چقدر من دوست وبلاگی داشتم !

چقدر همه هوام رو داشتن !

چی شد که یهو همه اش رنگ باخت!

چی شد که الان فقط 2-3 تاشون رو دارم !

چی شد که الان آمار وبلاگ ام عدد بزرگی رو نشون میده اما همه میخونن و میرن و هیچکی ردپایی به جا نمیزاره .

خب ... من میدونم که چی شد . که چی شد که اونجا رو بستم . که چی شد که یه مدتی سرد شدم. ولی نمیدونم چی شد که دیگه دوستای زیادی اینجا ندارم و هرکی هم میخونه خاموشه خاموش رد میشه از این کوچه ...

میدونم .. میدونم که خودم هم آسه میرم آسه میام..

ولی میخوام از یه جا شروع کنم ... ولی سخته ...

یه جوری شدم ! یه حس خاص ! یه حسی مثل تنهایی وبلاگی ...

به وبلاگ چندتاشون رفتم . ولی یا جا به جا شدند و یا بستن ررفتن و یا ...

.

.

اونجا همسرم رو "آشنا" صدا میزدم ... ولی اینجا هیچ اسمی براش ندارم جز "همسرم"

واقعاً برای انتخاب اسم مستعارش موندم . از خودش که میپرسم یه لیست اسم میده که به دلم نمیشینه ! همش من رو یاد اشخاصی با همون اسامی میندازه که هیچ شباهتی با خودش نداره !

یه اسم میخوام براش

یه اسم

یه اسم ..؟!!

ردپای شما ()



سند.روم
نویسنده: آواز - سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠

دچار سندروم قا.عد.گی شدم

از نوع ماژور!

افسردگی شدید

گریه ی بی دلیل

و به اندازه ی درد همه ی اینها هرچه سعی در تفهیم آن می کنم ! بی نتیجه است !

پس به "درک نشدن" از نوع ماکسیمم هم مبتلا میشوم !

آخ که چه احساس بیچارگی میکنم من امروز خدا ..... او گیج است و من تنها.

پ.ن.این دوره میگذرد.فراموش میشود. فقط یه خواهش خدا .مرادنگی کن و بگذار درد مرض "درک نشدن" هم با همه ی اینها فراموش شود. لطفاَ

ردپای شما ()



نه دور نه نزدیک 1
نویسنده: آواز - دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



مبین نت
نویسنده: آواز - چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



غم بی اینترنتی +رویای پاییز
نویسنده: آواز - سه‌شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



هر روزم را از بر شده ام
نویسنده: آواز - چهارشنبه ٦ مهر ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



 
نویسنده: آواز - دوشنبه ٤ مهر ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



 
نویسنده: آواز - پنجشنبه ٢ تیر ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



که
نویسنده: آواز - دوشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



حتما قسمت نبوده ! آره آره
نویسنده: آواز - یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



یعنی میریم سفر؟
نویسنده: آواز - شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



 
نویسنده: آواز - یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



...
نویسنده: آواز - پنجشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٩

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



 
نویسنده: آواز - چهارشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٩

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



خانه دار
نویسنده: آواز - یکشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٩

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



یک سه شنبه تعطیل
نویسنده: آواز - چهارشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٩

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



درگیـــــــر
نویسنده: آواز - یکشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٩

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



بدون عنوان!
نویسنده: آواز - شنبه ٢ امرداد ۱۳۸٩

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



معضل روزانه من!
نویسنده: آواز - پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٩

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



زندگی جاریست مثل...
نویسنده: آواز - چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٩

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



یک ورق زندگی مشترک
نویسنده: آواز - دوشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٩

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



اصلاً تصمیمم کاملاً جدیه
نویسنده: آواز - پنجشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٩

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



بلاخره
نویسنده: آواز - سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٩

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



 
نویسنده: آواز - سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



نمایشگاه کتاب؟؟ تهران منتظر است
نویسنده: آواز - جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٩

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



اصولاً بی وقفه خوشبختم
نویسنده: آواز - پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٩

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()