سلام !
من همیشه وقتی پست هام رو با سلام شروع میکنم این یعنی یه جای کار میلنگه و من چیزی میخوام بنویسم که بهش مطمئن نیستم
راستش دچار پوچی وبلاگی شدم !!
اینکه هی با خودم میگم آخه چرا مینویسم تو وبلاگ؟؟ دلیلش چیه ؟ منطق پشتش چیه ؟؟ واسه چه هدفی این کارو میکنم !
خب خودم و قانع میکنم که ثبت خاطرات و افکار و حس هامه ! اما اینکار رو که تو دفترم با فضای باز تری میتونم انجام بدم ! بعدش هم روزانه های من به چه درد دیگرون میخوره ! جز اینکه اون ها هم بخوان وقتشون رو بگذرونن یا تو بهترین حالت براشون مهم باشم بخوان بدونن اوضاع احوالم چطوره ! ولی خب اونها میتونن بهم ایمیل بزنن یا تلفن بزنن حتی ! هرچی باشه وجود بزرگتر و واقعی تر من تو دنیای بیرونه ....
اینو مطمئنم .... یکی از بزرگترین دلیل هایی که من رو به دنیای وبلاگ برگردوند برقراری ارتباط و داشتن "دوست خوب" بوده .... خب تقریباً اکثر کسایی که من رو میخونن و درک میکنن و با حرفهاشون احساس های خوبی در من به وجود میارن به خودی خود دوست خوبی هستن و حتی میتونن تو دنیای بیرون دوستای خوبی باشن ... ولی این اتفاق نمی افته ! چون من خیلی دورم از اونها ! یا اونها از من ...فرقی نمیکنه ! و من دیگه یه نوجون پر هیجان نیستم که بتونم این شرایط رو کش بدم که شاید یک روزی بتونم یکی از این دوستان رو تو دنیای بیرون ببینم و ارتباط خوبی باشه ! ولابد باز هم از راه دور ...
نه ... نه ... این چیزی نیست که من بخوام ... من یه دوست نزدیک میخوام ... که هر وقت دلم خواست . دلش خواست باشیم ! بریم خرید .. بریم ولگردی !!! بریم اصلاً یه جا بشینیم و غصه بخوریم و هی بهم دلداری بدیم ! یا اصلاً با هم دیگه به یک نفر بد و بیراه بگیم ! یا تو جشن های هم پایه باشیم و بزنیم برقصیم . و در کنار همه ی اینها صادق باشیم ! به معنای واقعی دوست باشیم ... اونقدر واقعی که حالا که داره به تاریخ تولدم نزدیک و نزدیک تر میشم این روزهام رو دریابه و بگه بیخیال ما هممون هی داریم از جوونی دور و دورتر میشیم ! 26 سال که چیزی نیست !
امممم ... بگذریم .
اومدم بگم که تصمیم دارم دیگه ننویسم ... یا بهتره بگم دیگه اینجور بی هدف ننویسم ...هرچقدر هم که چند وقت یک بار back up بگیرم باز نمیدونم عمر این دفتر الکترونیکی چقدره واقعاً ؟؟ و اینکه همه ی اینها بیشتره چیزهایی که مینویسم محرمانه های منه ! آیا واقعاً واسه کسی چیزه مفیدی توش پیدا میشه ؟! خب گمون نمیکنم !!
تو این فکرم که خب چند وقت یک بار سر بزنم ... یا اصلاً بیام ! ولی فقط از چیزهایی بنویسم که به درد کسی بخوره ! به درد من ! به درد تو ، اون ، بغل دستیش ! به درده ما جامعه ی کوچیک زنانه بخوره .... شاید مثلاً از دردهای مشترک و سعی برای پیدا کردن راه حل ... نمیدونم .. هنوز نمیدونم .... فقط میدونم که هرچند که اینجا رو خیلییییی ، خیلیییییی دوست دارم اما این نوشتن ها من رو به بیهودگی بیشتر سوق میده ... پس میخوام دست بکشم .... اما این به این معنا نیست که گم و گور میشم ... نه !
اصلاَ شاید تنها چیزی که من بهش تو این بازه نیاز دارم یه مرخصی وبلاگیه ! نمیدونم ! شما چی میگید؟؟
دلم میخواد اسم "آواز" همیشه برام بمونه .... اسم مستعاری که به هم اندازه اسم واقعی خودم من رو به دنیای اطرافم میشناسونه .... اونقدر که اگه یکی جایی این اسم رو ببینه یا بخونه بدونه منم ! آواز منم !

