درباره نویسنده
آواز هستم. 25 ساله. دو ساله ازدواج کردم. میخواهم آنگونه روزانه هایم را بسازم که ردپای زندگی در جای جای دنیایم دیده شود. برای ردپای تک تک شما اینجا جا هست . پس اولین قدم را از همین لحظه بنگارید...
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسنده وبلاگ
  • آواز
کدهای اضافی کاربر




دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
رد پای زندگی
آخرین کلام- اولین کلام
نویسنده: آواز - شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

سلام !

 

من همیشه وقتی پست هام رو با سلام شروع میکنم این یعنی یه جای کار میلنگه و من چیزی میخوام بنویسم که بهش مطمئن نیستم

راستش دچار پوچی وبلاگی شدم !!

اینکه هی با خودم میگم آخه چرا مینویسم تو وبلاگ؟؟ دلیلش چیه ؟ منطق پشتش چیه ؟؟ واسه چه هدفی این کارو میکنم !

خب خودم و قانع میکنم که ثبت خاطرات و افکار و حس هامه ! اما اینکار رو که تو دفترم با فضای باز تری میتونم انجام بدم ! بعدش هم روزانه های من به چه درد دیگرون میخوره ! جز اینکه اون ها هم بخوان وقتشون رو بگذرونن یا تو بهترین حالت براشون مهم باشم بخوان بدونن اوضاع احوالم چطوره ! ولی خب اونها میتونن بهم ایمیل بزنن یا تلفن بزنن حتی ! هرچی باشه وجود بزرگتر و واقعی تر من تو دنیای بیرونه ....

اینو مطمئنم .... یکی از بزرگترین دلیل هایی که من رو به دنیای وبلاگ برگردوند برقراری ارتباط و داشتن "دوست خوب" بوده .... خب تقریباً اکثر کسایی که من رو میخونن و درک میکنن و با حرفهاشون احساس های خوبی در من به وجود میارن به خودی خود دوست خوبی هستن و حتی میتونن تو دنیای بیرون دوستای خوبی باشن ... ولی این اتفاق نمی افته ! چون من خیلی دورم از اونها ! یا اونها از من ...فرقی نمیکنه ! و من دیگه یه نوجون پر هیجان نیستم که بتونم این شرایط رو کش بدم که شاید یک روزی بتونم یکی از این دوستان رو تو دنیای بیرون ببینم و ارتباط خوبی باشه ! ولابد باز هم از راه دور ...

نه ... نه ... این چیزی نیست که من بخوام ... من یه دوست نزدیک میخوام ... که هر وقت دلم خواست . دلش خواست باشیم ! بریم خرید .. بریم ولگردی !!! بریم اصلاً یه جا بشینیم و غصه بخوریم و هی بهم دلداری بدیم ! یا اصلاً با هم دیگه به یک نفر بد و بیراه بگیم ! یا تو جشن های هم پایه باشیم و بزنیم برقصیم . و در کنار همه ی اینها صادق باشیم ! به معنای واقعی دوست باشیم ... اونقدر واقعی که حالا که داره به تاریخ تولدم نزدیک و نزدیک تر میشم این روزهام رو دریابه و بگه بیخیال ما هممون هی داریم از جوونی دور و دورتر میشیم ! 26 سال که چیزی نیست !

امممم ... بگذریم .

اومدم بگم که تصمیم دارم دیگه ننویسم ... یا بهتره بگم دیگه اینجور بی هدف ننویسم ...هرچقدر هم که چند وقت یک بار back up بگیرم باز نمیدونم عمر این دفتر الکترونیکی چقدره واقعاً ؟؟ و اینکه همه ی اینها بیشتره چیزهایی که مینویسم محرمانه های منه ! آیا واقعاً واسه کسی چیزه مفیدی توش پیدا میشه ؟! خب گمون نمیکنم !!

تو این فکرم که خب چند وقت یک بار سر بزنم ... یا اصلاً بیام ! ولی فقط از چیزهایی بنویسم که به درد کسی بخوره ! به درد من ! به درد تو ، اون ، بغل دستیش ! به درده ما جامعه ی کوچیک زنانه بخوره .... شاید مثلاً از دردهای مشترک و سعی برای پیدا کردن راه حل ... نمیدونم .. هنوز نمیدونم .... فقط میدونم که هرچند که اینجا رو خیلییییی ، خیلیییییی دوست دارم اما این نوشتن ها من رو به بیهودگی بیشتر سوق میده ... پس میخوام دست بکشم .... اما این به این معنا نیست که گم و گور میشم ... نه ! 

اصلاَ شاید تنها چیزی که من بهش تو این بازه نیاز دارم یه مرخصی وبلاگیه ! نمیدونم ! شما چی میگید؟؟

دلم میخواد اسم "آواز" همیشه برام بمونه .... اسم مستعاری که به هم اندازه اسم واقعی خودم من رو به دنیای اطرافم میشناسونه .... اونقدر که اگه یکی جایی این اسم رو ببینه یا بخونه بدونه منم ! آواز منم !

ردپای شما ()



شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
نویسنده: آواز - شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



وقتی من قوی هستم
نویسنده: آواز - سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



و امروز ... 4 فروردین
نویسنده: آواز - جمعه ٤ فروردین ۱۳٩۱

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



یکی از این روزهای آخر سال
نویسنده: آواز - چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی


ادامه مطلب ...
ردپای شما ()



اسفند تو کمی دل به دلم بده
نویسنده: آواز - دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



این منم دیگه
نویسنده: آواز - سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



خونه پدری
نویسنده: آواز - یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی


ادامه مطلب ...
ردپای شما ()



شازده. کوچولو
نویسنده: آواز - چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



لذت دردناک
نویسنده: آواز - سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠

ساعت 2:50 نیمه شب است و من از خلوت دردناکم بی حد لذت میبرم .مینوشم، موزیک گوش میدم و ذهنم رو            زیر و رو میکنم.....

 

ردپای شما ()



تنهایی وبلاگی
نویسنده: آواز - شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠

 

وبلاگ قبلیم رو میخونم ...

اونموقع ها که شاغل بودم

اونموقع ها که بی تاب دوری "آشنا" بودم

اونموقع ها که برای ورق خوردن سرنوشتم مضطرب بودم

وقتی میخونم نوشته هام رو دوسشون دارم . خودم رو دوست دارم و تمام نظراتی که دوستام دادن رو خیلی دوست دارم

چقدر اونموقع همه چیز فرق میکرد !

چقدر من دوست وبلاگی داشتم !

چقدر همه هوام رو داشتن !

چی شد که یهو همه اش رنگ باخت!

چی شد که الان فقط 2-3 تاشون رو دارم !

چی شد که الان آمار وبلاگ ام عدد بزرگی رو نشون میده اما همه میخونن و میرن و هیچکی ردپایی به جا نمیزاره .

خب ... من میدونم که چی شد . که چی شد که اونجا رو بستم . که چی شد که یه مدتی سرد شدم. ولی نمیدونم چی شد که دیگه دوستای زیادی اینجا ندارم و هرکی هم میخونه خاموشه خاموش رد میشه از این کوچه ...

میدونم .. میدونم که خودم هم آسه میرم آسه میام..

ولی میخوام از یه جا شروع کنم ... ولی سخته ...

یه جوری شدم ! یه حس خاص ! یه حسی مثل تنهایی وبلاگی ...

به وبلاگ چندتاشون رفتم . ولی یا جا به جا شدند و یا بستن ررفتن و یا ...

.

.

اونجا همسرم رو "آشنا" صدا میزدم ... ولی اینجا هیچ اسمی براش ندارم جز "همسرم"

واقعاً برای انتخاب اسم مستعارش موندم . از خودش که میپرسم یه لیست اسم میده که به دلم نمیشینه ! همش من رو یاد اشخاصی با همون اسامی میندازه که هیچ شباهتی با خودش نداره !

یه اسم میخوام براش

یه اسم

یه اسم ..؟!!

ردپای شما ()



سند.روم
نویسنده: آواز - سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠

دچار سندروم قا.عد.گی شدم

از نوع ماژور!

افسردگی شدید

گریه ی بی دلیل

و به اندازه ی درد همه ی اینها هرچه سعی در تفهیم آن می کنم ! بی نتیجه است !

پس به "درک نشدن" از نوع ماکسیمم هم مبتلا میشوم !

آخ که چه احساس بیچارگی میکنم من امروز خدا ..... او گیج است و من تنها.

پ.ن.این دوره میگذرد.فراموش میشود. فقط یه خواهش خدا .مرادنگی کن و بگذار درد مرض "درک نشدن" هم با همه ی اینها فراموش شود. لطفاَ

ردپای شما ()



پله ی یک سال و نیم
نویسنده: آواز - دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



اونم کــــیـــــک سیب؟؟
نویسنده: آواز - شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



حسودی به برف و پاییز
نویسنده: آواز - پنجشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



این زندگی مشترک عجیـــب ســخـــتـــه
نویسنده: آواز - سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



ای ول پسر
نویسنده: آواز - جمعه ۱٩ فروردین ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



اولین سالگرد ازدواجمون
نویسنده: آواز - یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



پنجمین ماهگرد
نویسنده: آواز - پنجشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٩

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



 
نویسنده: آواز - سه‌شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٩

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



عشق در نگاه ماه
نویسنده: آواز - دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



اصولاً بی وقفه خوشبختم
نویسنده: آواز - پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٩

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



هم آغوشی
نویسنده: آواز - دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()



زندگی مشترک یعنی
نویسنده: آواز - دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٩

مشاهده یادداشت خصوصی

ردپای شما ()